گفته بودم که زمستون یه روزی رفتنیه
شب و سرما تو آتیش سوختنشون دیدنیه
u3000
راستی گفتم ته بن بست اونجا که غم میکارند
بوی خاکش بوی گندم چه قدرچیدنیه
u3000
تو میگفتی توی جشنی که ما دعوت نبودیم
خوابی دیدن که هنوزم به خدا دیدنیه
u3000
گفته بودی بی غروری مارو آخر میکشه
حرف راستت تو کتابا همیشه خوندنی
u3000
گفته بودن یه روزی ما میشیم و پر میکشیم
پر و بالمون شکستوو این قفس موندنیه
u3000
ما میگفتیم اگه شب شه اگه آفتاب نتابه
گل خورشید میکاریم تاریکیا رفتنیه
u3000
ما که گفتیم تو شنیدی معینیشم پای خودت
راه رفته تن خسته همیشه گفتنیه
برچسب:
نویسنده: مانی شجاعی